ماندنشانتقالکمیازخونخانوادهاشبهاوبود.
اوفقطیکبرادرپنجسالهداشت.
دکتربیمارستانبابرادرکوچکدخترصحبتکرد.
پسرکازدکترپرسید:اگرمناینکارراانجامدهمخواهرمخوبخواهدشد؟
دکترجوابداد:بلهوپسرکقبولکرد.
پسرکراکنارتختخواهرشخواباندیمولولههایتزریقرابهبدنشوصلکردیم،پسرکبهخواهرشنگاهیکردولبخندزدودر
حالیکهخونازبدنشخارجمیشدبهدکترگفت:آیامنبهبهشتمیروم؟
پسرکفکرمیکردقراراستتمامیخونشرابهخواهرشبدهندوبااینوجودراضیبهاینکارشدهبود.
ایکاشمحبتماهمیشهبچهمیماند
نوشته شده در یکشنبه یازدهم تیر ۱۳۹۶ساعت 15:12 توسط فاطمه | |
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل عابدی