آهنگرهگفت«چرا؟مگهچیشده؟»پیرهزنهگفت«هیچیچونآهنگریرومفصلیادگرفته،دیدمدیگهاومدنورفتنش فقطکفشوکلاهپارهکردهوبیفایدهس»استادحیرتکردوپرسید«چطوردوروزهآهنگریرویادگرفته؟»پیرزنهکهفکرمیکردبچهاشخیلیباهوشهخندیدوگفت«بلهپسرممیگهآهنگریکارنداره.آهنروپهنمیکنیبیلمیشه، دمشروبکشیمیلمیشه!»استادازخندهرودهبرشدهوگفت«عجبناقلایی!خودشکهیادگرفتههیچ،بهننهشهم یادداده.»
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل عابدی