وقتیزنگخوردبیدارشدوباعجلهدومسعلهایراکهرویتختهبودنوشتوبهخیالآنکهاستاداینراتکلیفمنزلدادهاست
تاشببرایآنهافکرکرد.اماهیچکدامرانتوانستحلکند.
بیآنکهناامیدشودیکهفتهفکرکردوسرانجامیکیراحلکردونزداستادآورد.
استادبهکلیمبهوتشدهبود،زیراآنهارابهعنواندونمونهسوالغیرقابلحلدرکلاسآوردهبود
نوشته شده در یکشنبه یازدهم تیر ۱۳۹۶ساعت 15:22 توسط فاطمه | |
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل عابدی