وقتیزنگخوردبیدارشدوباعجلهدومسعلهایراکهرویتختهبودنوشتوبهخیالآنکهاستاداینراتکلیفمنزلدادهاست
تاشببرایآنهافکرکرد.اماهیچکدامرانتوانستحلکند.
بیآنکهناامیدشودیکهفتهفکرکردوسرانجامیکیراحلکردونزداستادآورد.
استادبهکلیمبهوتشدهبود،زیراآنهارابهعنواندونمونهسوالغیرقابلحلدرکلاسآوردهبود
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل عابدی