خرید بک لینک
یهپیرهزنهپسرشروگذاشتشاگردیپیشیهآهنگر.دوروزکهگذشتروزسومبهکارگاهاومدوگفت«بهفکریهشاگرددیگهباشین،ازامروزدیگهنمیاد.»

آهنگرهگفت«چرا؟مگهچیشده؟u200d»پیرهزنهگفت«هیچیچونآهنگریروکاملیادگرفته،دیدمدیگهاومدنورفتنش فقطکفشوکلاهپارهکردهوبیفایدهس»استادحیرتکردوپرسید«چطوردوروزهآهنگریرویادگرفته؟»پیرزنهکهفکرمیکردبچهاشخیلیباهوشهخندیدوگفت«بلهپسرممیگهآهنگریکارنداره.آهنروپهنمیکنیبیلمیشه، دمشروبکشیمیلمیشه!»استادازخندهرودهبرشدهوگفت«عجبناقلایی!خودشکهیادگرفتههیچ،بهننهشهم یادداده.»

نوشته شده در دوشنبه چهارم مرداد ۱۳۹۵ساعت 23:52 توسط فاطمه | |

برچسب: نویسنده: ابوالفضل عابدی تاريخ: يکشنبه 11 تير 1396 ساعت: 17:51

صفحه بندی