آهنگرهگفت«چرا؟مگهچیشده؟u200d»پیرهزنهگفت«هیچیچونآهنگریروکاملیادگرفته،دیدمدیگهاومدنورفتنش فقطکفشوکلاهپارهکردهوبیفایدهس»استادحیرتکردوپرسید«چطوردوروزهآهنگریرویادگرفته؟»پیرزنهکهفکرمیکردبچهاشخیلیباهوشهخندیدوگفت«بلهپسرممیگهآهنگریکارنداره.آهنروپهنمیکنیبیلمیشه، دمشروبکشیمیلمیشه!»استادازخندهرودهبرشدهوگفت«عجبناقلایی!خودشکهیادگرفتههیچ،بهننهشهم یادداده.»
نوشته شده در دوشنبه چهارم مرداد ۱۳۹۵ساعت 23:52 توسط فاطمه | |
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل عابدی